محمد يار بن عرب قطغان
230
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
سلطنت به وجود خويش مزين ساخت . و اين واقعه در سنهء سبع و خمسين و تسعمائة بود . و در اثناى اين حال پير محمد خان والى مملكت بلخ به رسم تعزيهپرسى به ولايت بخارا توجه نمود و به حسن تدبير بلكه به محض تقدير ، ممالك بخارا تصرف فرمود . بنابر وقوع اين حادثه ، عبد اللطيف خان بن كوچكونجى خان با جميع برادران از سمرقند و نوروز احمد خان بن سيونچ خواجه خان با تمام فرزندان از تركستان و تاشكند با سپاه بيرون از حيّز چون و چند به تاريخ سنهء ثمان و خمسين و تسعمائة به عزم تسخير بخارا و ميانكال بازوى عزّ و جلال افراشتند و به جهت امداد محمديار سلطان روى توجه به صوب اين مملكت گذاشتند . و چون خبر عزيمت اعدا انتشار يافت ، خواقين ميانكال بنابر عدم قوت و توان ، متفرق و پراكنده شدند و رستم خان با ولد خويش اوزبك سلطان به جانب بخارا نزد برادر خود پير محمد خان شتافت . و نواب اسكندر خان از آب جيحون عبور نموده ، به طرف اندخود و شبرغان عزيمت برتافت . اما شاهزاده شجاعتنشان عبد الله سلطان با وجود خردى ، كار بزرگ پيش گرفته ، خود را متصدى حصار كرمينه ساخت و از حضرت قطب الاوليا قاسم شيخ عزيزان فاتحه التماس نموده ، به صواب ديد آن حضرت در قلعهء كرمينه متحصين گرديد . و مردم اطراف و جوانب را كوچانيده ، به اتفاق حضرت عزيزان در درون قلعه با جميع فقرا و مساكين منزل گزيد . و آن زمان در ملازمت نواب ( 130 الف ) آن حضرت جماعهاى كه جانسپارى مىنمودهاند مثل يتن سيدبى قارلق اتاليق آن حضرت و برادر او شاه سيدبى و جعفر خان قبچاق و يتن سيد اتاليق جلاير و ولد او سرخونبى و ميرزا ولى خان جلاير و نوروز قوشبيگى و امير عبد الله صدر و امير خليفه بودند كه پاس قلعه مىداشتند . و هر روز مقاتلهء عظيم نموده ، لواى شجاعت و علم محاربت برمىافراشتند تا در اثناى محاربه كوچك اوغلان در ميان ميدان زخمهاى مكرر خورد ، به قيد كمند افتاد و حضرت اعلى از غايت مكرمت ، خون او را بخشيده به جانب اعدا فرستاد . القصه ، چون ايام محاصره به مدت دوازده روز رسيد و غايت شجاعت و پايدارى آن حضرت معلوم سپاه اعدا گرديد ، بالضروره سخن صلح در ميان انداختند . حضرت ولايتپناه درويش شيخ عليا باوى را كس فرستاده ، آوردند و به واسطهء قدوم ايشان و توجه حضرت عزيزان از